صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
+ نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
21:17 |
+ نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
21:16 |
یکی از اركان هنر سنتي و اصيل خاتمسازي معاصر ايران در هم شكست. استاد علي نعمت هنرمند آگاه و با تجربة خاتمسازي روزگار ما عصر روز دوشنبه، سوم خرداد ماه 35، زندگي را بدرود گفت. يادش را گرامي ميداريم و به روانش درود ميفرستيم.
۱- ستاد را در كارگاه خاتمسازي وزارت فرهنگ و هنر[1] شناختم و دريافتم كه هنر خاتمسازي معاصر، بعد از استادان حاج محمد صنيع خاتم و محمد حسين صنيع خاتم و تني چند از هنرمندان پرآوازة ديگر به او متكي بود. پيش از اين ضايعه، عليرغم كسالت تن استاد، نشستي و صحبتي داشتم كه حاصل آن را در زير مطالعه ميفرمائيد: ۱ - بيان تاريخچة خاتمسازي اين هنر كه بيك معني «ختم كننده تمام نقوش هندسي، همراه با آخرين ظرافت و زيبائي» تعريف ميشود، بطور جدي و مستقل تاريخي فراتر از عصر صفويه را دربر نميگيرد. اما قبل از اين روزگار نيز خاتم وجود داشته است، نهايت شكوفائي طرح و رنگ و شناختهاي صناعتي كه بمرور حادث گرديده، در دورة اخير[2] باوج خود ميرسد. خاتمسازي در مسير تاريخي خود، بخاطر احترام بارزشهاي هنر ملي، توسط معدودي از هنرمندان صنايع ايراني چون ميراثي ارزنده از پدران بفرزندان ميرسد. توجه بعضي از سلاطين نظير كريمخان زند، اسباب رونق و نيز بيتوجهي برخي از حكمرانان موجبات سقوط آنرا فراهم ميآورد. بهر انجام، اين هنرمندان در حقيقت پلي بودند، كه ارتباط ادوار تاريخي را پديدار ميساختند. خاتمسازي در روزگار ما در شهرهائي نظير شيراز و اصفهان كماكان ادامة طريق ميداد ولي صورت هنري و ماندني آن و از طرفي هنرمندان قديمي، كه از شناخت و تجربة سنتي برخوردار بوده باشند، مسئلهاي بود. در اواخر دورة قاجاريه، خاتم آنچنان كه بايد شناخته شده نبود و آثار هنري خاتمكاري شده، صرفاً در دست عدة بخصوصي كه دولتمند و يا هنرشناس بودند حركت كُندي را ادامه ميداد، و در واقع هنوز شناخت عمومي بوجود نيامده بود. استاد حاج محمد صنيع خاتم حكايت ميكرد: «من قاب خاتمي ميساختم و بدربار احمدشاه قاجار ميبردم و از اين رهگذر تشويق ميشدم و يا انعام ميگرفتم و از طرفي با رائة يك كار خاتم بفلان سفير خارجي، كوشش ميكردم تا اين هنر ملي را به خارجيان معرفي كنم». امروزه خاتمسازي هنريست مشخص و در محدودة خود با كاربردي كه دارد در رابطه با زندگي قشرهاي مختلف مردم قرار گرفته است. ۲ - خاتمسازي، هنر ظريف و زيبا و پرزحمت. در طراحي و اجراي يك كار خاتم، همان تشكيلات سنتي اعمال ميگردد، باين نحو كه خاتمساز به تأسي از خاتمسازان گذشته، ابتدا مفتولهاي چوبي و فلزي «انواع چوبها: فوفل (سياه) چوب، عناب (قرمز) چوب بغم (قرمز روشن) چوب آبنوس (سياه سياه) چوب نارنج (زرد روشن) استخوان شتر (سفيد) عاج فيل و شبه عاج (سفيد) مفتول برنج يا آلومينيوم و مفتولهاي چربي سبزرنگ كه با استفاده از رنگهاي شيميائي رنگآميزي ميشوند» را با مقطع سهگوش «مثلث متساويالاضلاع كه هر ضلع آن يك ميليمتر است» تهيه ميكند. سپس انواع آنرا كنار يكديگر قرار ميدهد «بنحوي كه در مقطع، مثلاً گلي ششپر با انواع رنگها توليد شود» و ميچسباند. در اينجا اگر به مقطع مفتولها نگاه كنيم، برحسب نظر طراح سازنده، كثيرالاضلاعي مملو از مثلثهاي رنگارنگ بوجود آمده است. با قطعات اين مقطع كه با ظرافت خاصي صورت ميگيرد، واحدهاي خاتم آماده ميشود . كه سرانجام با كنار هم قرار گرفتن اين واحدها «مدولهاي خاتم» سطح قاب يا ميز و يا هر شكلي كه بوسيله خاتمساز قرار است بخاتم آراسته شود، با پوششي تزيين ميگردد. طراحي در امر خاتمسازي اگرچه دنبالهروي سنت خاتمكاري است، ولي بهرحال تحولات هنري هر دوره، ويژگيهائي را سبب ميشود كه در عصر ما نيز بر همين منوال است. ۳ - خاتمسازي در عصر پهلوي و گونههاي متفاوت آن در اين دوره كوششهاي مستمري جهت احياء و ابقاي هنرهاي ملي بعمل آمد و براي نيل بمقصود، يعني زنده نگاهداشتن صنايع قديمه، در سال 1309 يك مجتمع بزرگ هنري تشكليل گرديد[3]. كارگاه خاتمسازي يكي از چندين كارگاهي بود كه در همين سال تأسيس شد. اگر به مسير فعاليت هنري اين كارگاه و تلاش دهها استاد خاتمساز كه از برجستهترين هنرمندان وقت بودند چشم بدوزيم و تمامي آثار را مطالعه و بررسي نمائيم، باين نتيجه دست مييابيم كه اگرچه خاتمسازان بيشماري در خاستگاههاي خاتم ايران وجود داشته است و هر يك با آفرينش آثار فراواني در امر غناي فرهنگ خاتم اين سرزمين ذينفع بودهاند، اما كار هنرمندان كارگاه، بلحاظ برخورداري از ويژگيهائي كه بدنبال تحولات زمان حادث شده است و همچنين بدليل دقت در رعايت طرحها و پرداختهاي صناعتي و سرانجام، از نظر ابعاد كار، از آبروي خاصي برخوردار بوده، شايد قسمت اعظم قوس صعودي خاتم در اين روزگار مديون تلاشهاي بيش از حد استادكاران همين كارگاه بوده باشد. بديهي است كه عامل توجه در توسعه و پيشرفت خاتمسازي اين دوره، نقش مؤثري داشته است . خاتمسازي در دورة پهلوي بدو گونه تجلي يافته است كه ذيلاً مختصات هر يك را بيان كرده، به تشريح آن ميپردازيم. در اينجا براي سهولت امر و كوتاه كردن سخن دو نمونه بزرگ را مطمح نظر قرار ميدهيم. الف- خاتمتالار كاخ مرمر اين تالار به سرپرستي مرحوم حاج محمد صنيع خاتم و بياري دهها تن از بزرگترين اساتيد[4] اين فن، بين سالهاي 1314 و 1316 بخاتم آراسته شده است. خاتمكاري اين تالار با پوششي از واحدهاي شش ضلعي «اين كثيرالاضلاعهاي شش ضلعي خود از تعداد زيادي واحدهاي سه ضلعي متساويالاضلاع بوجود آمده است» خاتم تزيين شده، بخاطر ايجاد تنوع و رهائي از يكواختي، سقف و جوانب تالار به بخشهاي كوچك و بزرگ تقسيم گرديده است، كه اصطلاحاً باين تقسيمبنديها گرهسازي[5] ميگويند و كثيرالاضلاعهاي خاتم انواع گرهها «گرههاي تند، كند، كلاه درويشي و غيره» را ميپوشاند. در حقيقت اين مرزكشيها «گرهسازي» جهت استقرار و مكث چشم در قطعات مختلف خاتمكاري شده است تا بيننده سهلتر بدانها بنگرد و زيبائيها را جداجدا پذيرا گردد. طراح كمپوزيسيون گرهسازي تالار هنرمندي بنام استاد حسين كاشيتراش اصفهاني است. شناخت و مهارت اين استاد باتجربه، موجباتي را فراهم ميسازد كه تركيب خاتمكاري تالار از يكنواختي و سكون درآمده، به شاهكاري در دنياي هنر تجسمي مبدل شود. تمامي قسمتهاي تالار از كوچكترين اجزاء نظير دستگيرة درها وپنجرهها تا پوششهاي وسيعتر، در جوانب و سقف، در انواع رنگهاي طبيعي «رنگ طبيعي چوبها و عاج» جلوه ميكند ولي صرفاً رنگ سبز نمونههاي خاتم مصنوعاً تهيه شده است. ب- خاتم تالار مجلس شوراي ملي تالار خاتم مجلس شوراي ملي: نمونهايست از هنر خاتمسازي در عصر پهلوي دوم و بلحاظ برخورداري از تازهگيهائي كه در حقيقت تحولات هنرهاي ملي دورة اخير بوده است، به ظهر خاتم در تمامي دوران تاريخ اين هنر ملقب شده است. طراحي اصلي تالار براساس معماري مدرن صورت گرفته، همة پيشبينيهاي لازم در جلوگيري از انهدام تدريجي و احتمالي آن بعمل آمده است. ديوارههاي تالار دوجداره است كه با گرههاي شش ضلعي «واحد خاتم» تزيين شده. طراحي بخشهاي خاتم، نقوش، پرداختهاي صناعتي و تكرار گرههاي متحدالشكل همه و همه مبين منتهاي قوس صعودي هنر خاتمسازي در روزگار ماست. خاتمكاري تالار خاتم مجلس شوراي ملي بسرپرستي استاد علي نعمت و همكاري نخبهترين هنرمندان خاتمساز در زماني كمتر از هشت سال بدون وقفه ادامه داشته است[6] و آخرين روزهاي اتمام را ميگذراند. ابعاد خاتم تالار، چهارصد متر مربع است. كه با توجه در بكارگيري خاتم مرغوب و رعايت نقوش و رنگآميزيهاي متحول، اين ابعاد عجيب و منحصر بفرد است. در رنگهاي خاتم، رنگ سبز وجود ندارد، زيرا اصرار در اين بوده است كه حتيالمقدور از رنگهاي طبيعي بهره گرفته شود. و در طراحي و ايجاد نقش خاتمها اولاً به تأسي از واحدهاي خاتم گرهسازي را نيز شش ضلعي بكار گرفتهاند و از طرفي عليرغم پيوستگي بريشههاي اين صنعت و هنر، كار هنري از ويژهگيهائي برخوردار است كه در گذشته بهيچ صورت توسط اساتيد اين فن بكار نرفته است. استاد علي نعمت در شيراز خاستگاه خاتم ايران بدنيا آمد، و از سنين كودكي خاتم را ميشناخت و به راههاي تهيه آن آشنا بود، او اصول مقدماتي خاتم هنري را از استادان غلامحسين گلريز و محمد خليل گلريز خاتم فرا گرفت و رفته رفته برموز كار خاتمسازان گذشته پيبرد، سپس چندين سال به تنهائي كارگاهي را اداره نمود. مرحوم نعمت قبل از وارد شدن بكارگاه وزارت فرهنگ و هنر در عتبات تحت نظر حاج محمد صنيع خاتم و محمد خليل گلريز خاتمي و عبدالعلي سالكنژاد، بكار تعمير و مرمت صندوقهاي ضريح اشتغال داشت. اين هنرمند بعداً بنا به دعوت محمد حسين صنيع خاتم بكارگاه خاتمسازي وزارت فرهنگ و هنر وارد شد . و عليرغم شناخت وسيع مرحوم صنيع خاتم، از آغاز كار چنان مينمود كه علي نعمت در فعاليتهاي هنري خويش احتياج براهنمائي ندارد و پس از رويكار آمدن محمود صنيع خاتم، كاملاً مشخص بود كه كار هنرمند مورد نظر بر رئيس كارگاه رجحان دارد. علي نعمت در سال 1334 بپاس خدماتي كه در راه پيشرفت خاتمسازي انجام داده بود، از طرف هنرهاي زيباي كشور به سمت رياست كارگاه خاتمسازي منصوب شد و تا آخرين روزهاي حيات در اين سمت باقي بود. مشخصترين آثاري كه در دورة سرپرستي استاد علي نعمت در كارگاه خاتمسازي آفريده شد صرفنظر از تالار خاتم مجلس شوراي ملي كه فوقاً از آن سخن رفت، بشرح زير است: 1- سرويس كامل نوشتافزار خاتمكاري شده كه به رئيسجمهوري ايتاليا اهدا شد. 2- ميز خاتمكاري بسيار نفيسي كه به رئيسجمهور آمريكا، پرزيدنت آيزنهاور اهدا گرديد. آيزنهاور هنگام دريافت اين هديه گفت «اين ميز بهترين هديهايست كه در تمامي دوران زندگي خود دريافت داشتهام» ميز خاتم مذكور اينك در موزة ملي واشنگتن نگهداري ميشود. ۳ - ميز زيبا و مجللي بطول 220 و عرض 110 سانتيمتر كه جمعاً 11 متر مربع خاتم دارد و به علياحضرت ملكة انگلستان هديه شده است. اين اثر پرارزش كه اعجاب خارجيان را برانگيخته است، اكنون در كاخ بوكينگهام حفاظت ميشود. 4- ميز خاتم، با طرحي بسيار ساده كه در طرح و اجراي آن ذوق و سليقه و بيپيرايگي عجيبي بكار رفته است. اين ميز در موزة هنرهاي ملي قرار دارد. ستاد علي نعمت در آبانماه 1340 باخذ نشان درجه يك همايون نايل گرديد و در نمايشگاه بينالمللي بروكسل مدال طلا و ديپلم گراندپري دريافت داشت. اين هنرمند پس از 63 سال زندگي كه چهل سال آن در راه خاتم سپري شد، سرانجام عصر دوشنبه سوم خرداد ماه سال هزار و سيصد و پنجاه و پنج شمسي به پايان راه زندگي خويش رسيد و در حرم مطهر حضرت شاهچراغ شيراز به مادر خاك تسليم گرديد. علي يادگار يوسفي، 21 خرداد اه يكهزار و سيصد و پنجاه و پنج شمسي {۱} -كارگاه خاتمسازي وزارت فرهنگ و هنر در سال 1309 بدنبال دعوت از خاتمسازان با تجربه و قديمي در سراسر ايران، تشكيل شد. اين كارگاه بخاطر توجه فراوان سازمان هنري مزبور روزبروز رونق يافت و موجبات احياء و ابقاي اين هنر ظريفه را فراهم ساخت. امروزه اعتلاي خاتمسازي را در دو تالار خاتم كاخ مرمر و مجلس شوراي ملي كه بوسيلة استادان كارگاه خاتمسازي وزارت فرهنگ و هنر صورت آفرينش به خود گرفته است، مشاهده ميكنيم. خاتم روزگار ما بلحاظ ويژهگيهائي ظهر خاتم در تمامي دوران لقب گرفته است. [2] -قديميترين خاتم، شايد صندوق ضريح حضرت امام حسن عسگري بوده باشد. صندوق ضريح مذكور بدورة صفويه منسوب است. [3] -مجتمع بزرگ هنري وزارت فرهنگ و هنر بدنبال برچيدهشدن مدرسه صنايع مستظرفه كه بپايمردي استاد محمد غفاري «كمالالملك» در اواخر دورة قاجار بوجود آمده بود، تشكيل شد. اين مجتمع رفتهرفته رونق گرفت و توسعه يافت، امروزه با چندين كارگاه از جمله كارگاههاي مينياتور و تذهيب، سراميك سازي، نقرهسازي و قلمزني، زريبافي، خاتمسازي، و… ادامة طريق ميدهد. و غرض غائي، آفرينش آثاري است كه با رعايت خصوصياتي «پيوستگي با ريشههاي هنر ايراني و برخورداري از ويژهگيهاي دورهاي و… كه براي آيندگان بيادگار بماند» منحصربفرد بوده باشد. [4] -تالار خاتم كاخ مرمر، بياري و همگامي استاد محمد صنيع خاتم، استاد محمد حسين صنيع خاتم، استاد حسين كاشيتراش اصفهاني، خليل گلريز خاتم، استاد محمد ملك محمدي، استاد حسين شفقت، استاد جلال مطلع، استاد محمد باقر حكيم الهي، استاد علي بابويه، استاد محمد خرمي، استاد محمود وطندوست، استاد علي اميري، استاد كريم شاكري، استاد عليرضا حقيقت، و… كه بر چهل تن بالغ ميشدند، صورت آفرينش بخود گرفته است. بسياري از هنرمندان و صنعتگران مذكور اينك در حيات نيستند. [5] -فن گرهسازي، تكنيكي است در كاشيكاري، ولي از آنجا كه هنرهاي ايراني در رابطهاي نزديك با يكديگر بسر ميبرند، روش فوق در صور ديگر هنرهاي ملي نيز عرض وجود ميكند، نظير هنر آلت چيني. «دربها و پنجرههائي كه پس از گرهبنديهاي چوبي با انواع شيشههاي الوان پوشيده ميشود. در گذشته براي صدرنگه كردن محيطهاي داخلي و اندرونها، از اين نوع درها و پنجرهها استفاده ميشد، زيرا نور پس از عبور از شيشههاي الوان، برنگهاي مختلف، بر فضاب اطاق و مفرشهاي ايراني ميتابيد»، كاشيكاري، خاتمسازي و… گره اقسامي دارد كه مهمتر از همه گرة كٌند «گوشههاي اشكال چند ضلعي ملايم است» گرة تند «گوشههاي هندسي كشيده و تيز است» گرة 8 كلاه درويشي كه با نام خود مؤانست دارد و… [6] -مهندس طراح تالار آقاي مؤيد عهد «آرشيتكت» و متخصص و مجري خاتمكاري آن، استاد علي نعمت و استادان خاتمساز ديگر كه با فراست تمام توسط مرحوم علي نعمت از ميان نخبهترين هنرمندان فراخوانده، انتخاب شده بودند عبارتند از: استاد غلامرضا روزيطلب، استاد علي اميري، استاد محمد وطندوست و هنرمنداني نظير غلامعلي داريوش، كريم شاكري، رحيم آپرديز، تقي رضائي، باقر رضائي، عطاءالله حاج غلامعلي، عباس صفري، حيدر اسدي، اكبر هدايت، عبدالله مهرهكش، صفر سامي، ضياءالدين بنيهاشمي، رحيم شاكري، و گروهي بيرون از كادر كارگاه وزارت فرهنگ و هنر از جمله محمد مظلومي و سيروس كفاش و…
+ نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
21:9 |
استاد علي نعمت خبره هنرمندي كه ديگر در ميان ما نيست . + نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
21:2 |
تخته نرد اهدائي به ملكه ژوليانا. اين كار خاتم با تكنيك گرهسازي و با گرههاي 5 و 10 طراحي شده و نوع خاتم آن بينظير بوده است. با عرض سلام خدمت بازدیدکنندگان بهترین و عالی ترین نوع تخته نردی که تا حالا دیدم هست . که قطعا دیگه هم نمیبینم . با گره ۱۰ و ۵ و قاطلی سه نخ واقعا که نهایت هنر درش به کار رفته ! + نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
21:1 |
+ نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
20:57 |
صفحه روي ميز خاتم اهداء برئيسجمهور وقت آمريكا (ايزانهاور) ابعاد اين ميز 220×78 بوده و حدود 12 ميليون قطعه خاتم ريز «واحد اوليه» در آن بكار رفته است. طرح روي ميز كه اثريست از طراح مشهور استاد عيسي بهادري يك مار دو سر را هنگام حمله به جوجههاي دو سيمرغ نشان ميدهد و با 120 نوع خاتم كه 30 نوع آن كاملاً بيسابقه بوده آراسته گرديده است. اين ميز مدت 18 ماه بسرپرستي استاد علي نعمت و 6 استادكار ديگر تهيه شده است و بخاطر امتيازات فوقالعاده و منحصر بفرد آن در نمايشگاه بروكسل مدال طلا را نصيب استادكاران خود ساخت. + نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
20:54 |
نمونهاي از گل خاتم. با كنار هم قرار گرفتن انواع گلهاي خاتم كه در نقوش و طرحهاي گوناگون تهيه ميشود، سطح اشياء تجملي و زينتي نظير ميز كنفرانس، ميز تحرير، قابهاي كوچك و بزرگ، جعبههاي تزئيني و … بخاتم آراسته ميشود. + نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
20:52 |
قسمتي از روية ميز خاتم كه به رئيسجمهور آمريكا آيزنهاور اهداء شد. طراحي نقوش و پرداختهاي صناعتي اين ميز نموداريست از منتهاي قوس صعودي هنر خاتمكاري در زمان ما. + نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
20:50 |
سرويس كامل لوازم التحرير كه به رئيسجمهور ايتاليا اهداء گرديد طراحي و اجراي بعضي از قطعات نظير جاقلميها و چراغ روميزي جالب و چشمگير است. + نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
20:48 |
میز خاتم و معرق كه به ملكة انگلستان اهداء شده است. حاشيه و اطراف پايههاي اين ميز با گرههاي هشت و چهارلنگه طراحي شده، آرم دولت انگلستان كه با بكارگيري 40 نوع خاتم در چهل رنگ قسمتي از تزئينات جالب اين ميز است. + نوشته شده توسط vahid در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت
20:46 |
+ نوشته شده توسط vahid در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت
18:10 |
+ نوشته شده توسط vahid در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت
18:8 |
شيراز نگين درخشان فرهنگ و تمدن ايران زمين و يكي از زيباترين و نام دارترين مناطق ايران است. شيراز با سابقه تاريخي منحصر به فرد خود مجموعهاي از تمدن باستاني جهان را در برداشته، وارث تمدن اقليم پارس و نشانه اي از هويت باستاني و سهم بسيار ارزشمند ايران در تمدن و فرهنگ جهان است. شيراز با موقعيت خاص جغرافيايي خود كه سه فصل از فصل هاي سال، هوايي بهاري دارد؛ سرزمين شعر و شاعري نيز هست و دو مرواريد بزرگ ادبيات جهان ( سعدي و حافظ) زادگاه اين سرزمين هستند و آرامگاه آن ها محفل هنردوستان است. شيراز با مناطق اطراف آن يعني تخت جمشيد، نقش رستم و شهرهاي ديرينه يكي از قديمي ترين مجموعه هاي تمدني جهان است و آثار تاريخي اطراف آن كه از عظيم ترين آثار باقي مانده در جهان است به تمدن كهن ايران، اعتباري خاص داده است.آثار پرافتخار زمان هخامنشي ها و ساسانيها، نمايشگر ذوقحجاري، معماري،كاشيكاري، نقاشي و مجسمه سازي مردم فارس پيش از اسلام است. بعد از اسلام نيز فارس ها به خصوص مردم شيراز به شيوه ديرين خود، در كسب هنر و آفريدن صنايع دستي كوشش فراوان به کار برده اند و در اين راه بسيار موفق عمل کرده اند. هنرمندان شيرازي در تاريخ هنر ايران در خط و تذهيب، جلوه سازي و گل و بوته سازي،معماري و گچ بري، خاتم سازي و نقره كاري، ابريشم دوزي، قاليبافي و منبت كاري از نام داران و سرآمد هاي اين هنر به شمار ميرفتهاند. امروزه نيز اين منطقه به لحاظ صنايع دستي بسيار قوي عمل مي کند و خاتم كاري، منبت کاري، معرق کاري، قالي بافي، پارچه بافي، نقره كاري، مسگري و بافت گليم هاي زيبا از مهم ترين صنايع دستي شهرستان شيراز محسوب مي شود. بافت قالي در شهرستان شيراز از سابقه اي طولاني برخورداراست. در تجارت فرش، تمام قالي هاي ناحيه فارس (جنوب غربي ايران) را تحت عنوان قالي شيراز نام مي برند که به طور کامل در صنايع دستي استان فارس توضيح داده شده است. بخشي از فرشينه هاي خمسه هم که به شيرازي معروفند، از نظر جنس متوسط است و به جز بافندگان خمسه، بافندگان روستاهاي غير عشايري نيز آن را مي بافند. اين بافته ها نيزبه نام قاليچه هاي شيرازي مشهورهستند و به کشورهاي ديگر نيز صادر مي شوند. پارچههاي ابريشمي، نخي و پشمي شيراز و ظروف مسي و نقره كاري اين منطقه نيز از شهرت به سزايي برخوردار بوده و گليم بافي هم در اين ناحيه شهرت زيادي دارد. صنايع دستي شهرستان شيراز از جمله صادرات اين شهرستان به شمار مي آيد. خاتم کاري مهم ترين و مشهور ترين صنعت دستي شهرستان شيراز است. خاتم کاري يکي از هنرهاي با ارزشي است که در شرق وجود دارد و مهم ترين صنعت دستي فارسي است که بهترين نوع آن در شيراز توليد مي شود. از گذشته خاتم سازي اطلاع زيادي در دست نيست، زيرا مواد اوليه خاتم بيش تر چسب و چوب است و اين دو ماده بر اثر مرور زمان از بين مي روند. با اين همه در مکان هايي که از نظر مردم جنبه تقدس داشته، به خاتم هايي بر مي خوريم که قدمت دويست تا سيصد ساله دارند. تصور مي شود هنر خاتم سازي براي اولين بار در شهر شيراز به وجود آمده و مركزاصلي خاتم كاري در شيراز باشد. شايد بهترين نمونه اين هنر درعصر حاضر، ميز خاتمي است که در نمايشگاه جهاني بروکسل (سال 1958) مدال طلا را نصيب خود کرد. کهن ترين نمونه خاتم که در دست است متعلق به دوره صفويه است. اين اثرمربوط به بقعه شاه نعمت الله ولي در ماهان کرمان است. در خاتم كاري هاي شيراز بيش تر گل هاي كوچک و ستاره هاي درخشاني كه از مواد مختلف تركيب يافته اند، ديده مي شود.( قطعات كوچک منظمي از ني، مس، قلع، چوب، عاج بريده و آن ها را روي سطحي كه قبلا سريشم زده اند، مي چسبانند.) خاتم كاري بيش تر در روي رحل و صندوقچه هاي كوچک و جعبه هاي آرايش صورت مي گيرد و نيز ممكن است به موجب سفارش، اشياء بزرگ تر از قبيل ميز و صندلي و غيره را نيز خاتم كاري نمايند. درخاتم هاي گران قيمت قسمت هاي فلزي خاتم از طلا يا نقره تشکيل مي شود و به جاي استخوان در ساخت آن ها عاج به کار مي رود. مرغوب ترين نوع خاتم، نوعي است که پره وارو ناميده مي شود و نوع ديگري هم هست که به سيم دار مشهور است. چوب، فلز، استخوان و رنگ سبز، مواد و مصالح خاتم سازي را تشکيل مي دهند. انواع وسايل و ابزار اين رشته عبارتند از: رنده که پشت خاتم را بسيار ظريف مي تراشد، تنگ هاي گوناگون نظير تنگ مثلث سابي، سيم سابي، پره ساب، گل ساب و توگلو ساب، اره، اره سرقطع کن که سر چوب ها يا گل خاتم را قطع مي کند، سوهان که انواع مختلف دارد، پرگار، گونيا، چکش، گاز انبر، مغاز و پرس. منبت کاري از صنايع و هنرهاي دستي شيراز است. واژه منبت به معناي کنده کاري روي چوب است که سابقه اي ديرينه در شهرستان شيراز دارد. شايد بتوان آغاز تاريخ منبت کاري را زماني دانست که انسان نخستين بار با ابزاري برنده چوبي را تراشيده است. مهم ترين ماده اي که روي آن منبت کاري مي کنند چوب است. چوب منبت کاري بايد محکم و بدون گره باشدو براي اين منظور از چوب هاي آبنوس، فوفل، بقم، شمشاد، عناب و گردو استفاده مي شود. شناخت راه چوب يکي از مهم ترين اصول کار است و عاج، صدف و استخوان از ديگر مصالح مورد استفاده در هنر منبت کاري است. معرق کاري يکي ديگر از صنايع روي چوب و با اهميت شيرازي هاست که شيوه جديد آن، پديده تازه اي در ايران است و عمري پنجاه ساله دارد. معرق در اصل بر تکه هاي ريزي از کاشي اطلاق مي شود که در کنار هم چيده مي شوند و فرم هاي مختلفي را تشکيل مي دهند. اين نوع کاشي براي تزيين داخل و خارج گنبدها و سردر مساجد به کار مي رفته است. معرق کاري در قرن ششم هجري يعني در دوره سلجوقيان به سمت کمال رفت و متداول شد. در شيوه تازه معرق روي چوب که به تازگي از منبت کاري جدا شده، طرح مورد نظر روي چوب زده مي شود و به وسيله مغار خالي شده و به جاي آن تکه هايي به همان اندازه از چوب هاي مختلف يا عاج، جاگذاري مي شود. پس از به وجود آمدن اره مويي هاي بسيار باريک، معرق روي چوب وارد مرحله جديدي شد و هنري با ظرافت و اعجاب آور به وجود آمد. در اين مرحله جديد با قرار دادن قطعات مختلف از قبيل صدف، عاج، استخوان، فلز و چوب هاي مختلف رنگي در کنار يکديگر، معرق ايجاد مي شود. معرق کاري هاي شيراز از جمله صنايع دستي صادراتي اين شهرستان به شمار مي آيند. ايلات عمده اي در بخش هاي تابعه اين شهرستان به زندگي كوچ نشيني مشغول هستند. ايل قشقايي در محدوده شمال و شمال غربي شيراز رفت و آمد مي كنند و طوايف عمده آن كشكولي دره شوري، شش بلوكي، قراچه اي فارسيمدان، عمله و لبو محمدي هستند. اين ايل در حال حاضر اهميت و نفوذ سابق خود را از دست داده و داراي ايلخان نيست. ايلات خمسه نيز بيشتر در قسمت هاي خاوري و جنوب خاوري شيراز رفت و آمد مي كنند و شامل 5 ايل هستند به نام هاي اينانلو، بهارلو، عرب، نفر و باصري. مردم شهرستان شيراز آريايي نژاد بوده و اهالي اين شهرستان داراي زبان فارسي با گويش ويژه شيرازي هستند كه به زبان فارسي اصيل نزديکتر است. تقريبا 97 درصد شهرستان شيراز مسلمان و شيعه مذهب بوده و 3 درصد ديگر را نيز ساير اديان تشكيل ميدهند. جاذبه هاي تاريخي متعدد که در گوشه و کنار اين شهرستان پراکنده شده اند، نشان از اهميت و عظمت اين منطقه در دوره هاي باستاني، اسلامي و معاصر دارند. آرامگاه کوروش کبير که در دشتي پهناور قرار گرفته و از سنگ هاي سفيد رنگ ساخته شده و قدمت آن به دوره هخامنشيان مي رسد، مسجد جامع عتيق که از كهن ترين مسجد هاي استان فارس و شهرستان شيراز است و قدمت آن به دوره هاي اوليه اسلام مي رسد، مسجد وکيل که از شاهكارها و آثار پر ارزش دوره زنديه است و دروازه قرآن که از شهرتي جهاني برخوردار است، نمونه هايي از آثار دوره هاي مختلف در شهرستان شيراز به شمار ميآيند. بازار وكيل شيراز که داراي ويژگي هاي خاص و زيبايي خيره کنندهاي است به همراه باغ هاي مشهوري چون باغ عفيف آباد (باغ گلشن) و باغ ارم که از مشهور ترين باغ هاي ايران در جهان است، در اين شهرستان واقع شدهاند. نارنجستان قوام از ديگر بناهاي ارزشمند منطقه است که در آن اثر هفت هنر ايراني، (گچ بري، نقاشي سنتي، آينه كاري، آجركاري، سنگ تراشي، معرق كاري و منبت كاري) قابل مشاهده است. شهرستان شيراز از طبيعت بسيارغني، جذاب و ديدني نيز برخوردار است و وجود جاذبه هايي چون تنگ بوان با طبيعت زيباي پيرامونش، پارک ها و گردشگاه هاي طبيعي چون گردشگاه ميان كتل که زيستگاه گوزن زرد ايراني است، درياچه هاي زيبايي چون درياچه پريشان، چشمه هاي متعدد چون چشمه رچي، دره هاي سر سبز و ... سبب شده اند که اين شهرستان توانمندي هاي قابل توجهي را در زمينه جاذبه هاي طبيعي داشته باشد و همراه با جاذبه هاي منحصر به فرد تاريخي خود، همواره پذيراي طبيعت دوستان و ايرانگردان باشد.
+ نوشته شده توسط vahid در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت
12:34 |
صنايع دستي به عنوان گنجينه اي از تفکر، فرهنگ و تمدن قومي، تلطيف کننده فضاي بي روح و خشن زندگي صنعتي و ماشيني است و به همين دليل نبض تپنده سبد کالاهاي اقتصادي، فرهنگي - هنري خوانده مي شود. در اين رهگذر ايران از نظر تنوع رشته ها در مقام نخست و به لحاظ جايگاه عرضه محصولات در رتبه سوم جهاني قرار دارد. صنايع دستي ايران، ثمره ذوق و هنر ايرانيان طي سده هاي متوالي است. تحولاتي که در اوضاع اقتصادي، اجتماعي و صنعتي جامعه ما پديد آمده به بسياري از حرفه هاي مرتبط باصنايع دستي نقش حاشيه اي داده يا به طور کلي آنها را منسوخ کرده است. اين فنون و هنرها با وجود آن که در حاشيه توليدات کشور قرار گرفته اند، اما قابليت کسب درآمدهاي ارزي و ريالي بيشتر را پيدا خواهند کرد. مشروط بر آن که مسوولان از بازاريابي، برگزاري دوره هاي آموزشي نظام مند و تهيه متون لازم براي ارتقاي کمي و کيفي توليدات صنايع دستي حمايت کافي به عمل آورند. تدوين متون آموزشي يکي از ضروريات توسعه و بهبود وضعيت هنرهاي دستي در ايران است. متاسفانه درحال حاضر محتواي اکثر کتب و مقاله هايي که در اين زمينه نوشته شده به ذکر تاريخ و توصيف هنرها بسنده کرده و متون آموزشي کمتر در ميان آنها به چشم مي خورد. واژه هاي رايج و تخصصي اين حوزه ها نيز فقط براي اهل فن آشناست و عموم مردم، حتي فرهنگ نويسان اطلاع زيادي در مورد آن ندارند. همانگونه که مي دانيم صنايع دستي به لحاظ ارزآوري از اقلام مهم صادراتي کشور است. از طرفي به گفته خانم نادرنژاد مدير روابط عمومي سازمان صنايع دستي ايران در حال حاضر 2/5 ميليون نفر به طور مستقيم در رشته هاي مختلف صنايع دستي مشغول به کارند و تخمين زده مي شود که حدود 10 ميليون نفر نيز به طور غيرمستقيم در اين حوزه کار مي کنند. جا دارد با توجه به اين قشر عظيم با شناسايي و زير پوشش قرار دادن آنان و ايجاد مجتمع هاي صنايع دستي و بازاريابي و حمايت از صادرات توليدات در راه شکوفايي اقتصادي و در رشته هاي صنايع دستي گام برداريم. خاتم يکي از هنرهاي زيبا و فاخر دنياست. هنر آراستن سطح اشياي چوبي به صورتي شبيه موزاييک با مثلث هاي کوچک دو پهلو برابر و سه پهلو برابر از جنس عاج، چوب هاي مختلف، استخوان و فلزات گوناگون. هنر خاتم در طول پيدايش و تکامل خود سينه به سينه و از استاد به شاگرد و از پدر به پسر انتقال يافته و خواه ناخواه با تغييراتي به شکل امروزي درآمده است. در اين نقل و انتقال ها چه بسا رموز و اسرار کار که از ميان رفته و چه افسانه ها که جاي واقعيت را در اين فن گرفته است. اوستا اکبر سالهاست که با اين هنر زندگي کرده است. او که از کودکي در کنار پدرش به آموختن هنر خاتم پرداخته در مورد اين هنر زيبا مي گويد: اين هنر دو مرحله دارد. 1- خاتم سازي که شامل عملياتي از قبيل طراحي خاتم، تهيه مواد ومصالح و برش مصالح اوليه ترکيب و ايجاد گل و در نهايت ساخت قامه (جسم مکعب مستطيلي شکل داراي ميانگين طول 40 سانتي متر و عرض 10 سانتي متر و قطر 3 سانتي متر از چوب يا خاتم) و برش آن و تهيه لايه خاتم است. 2- خاتم کاري که شامل طراحي زيرسازي، طراحي چسباندن لايه هاي خاتم بر روي زيرکار، پرداخت و جلاکاري اشياي خاتم کاري است. او مي گويد: زمان آغاز اين هنر، آشکار نيست و آنچه درباره آن گفته مي شود بيشتر با افسانه همراه است. ولي به نقل يکي از برجستگان خاتم سازي اين هنر به شيوه امروزي قبل از صفويه و در عهد استيلاي ايلخان مغول بر ايران و به دنبال پيدايش رابطه مستقيم بين ايران و چين; به ايران راه يافته است. برخي ديگر از محققان نيز معتقدند که خاتم کاري در دوره ديلمان در ايران و در شهر شيراز پايه گذاري شد و در عصر صفويه به اوج شکوفايي رسيد، زيرا از طرفي حمايت حکومت از هنرمندان و از ديگر سو ايجاد روابط بازرگاني با کشورهاي دور و نزديک به گسترش هنر خاتم کمک کرد. اوستا اکبر مي گويد: در ايران پيش از ظهور اسلام گونه اي خاتم سازي رواج داشته و شيوه کار آن چنين بوده که از چوب يکرنگ مکعب هايي به اضلاع چهار ميلي متر مي بريدند و با طرح هاي گوناگون روي صفحه اي نصب و ميخکوب مي کردند و اين شيوه تا چند قرن پس از اسلام هم متداول بوده است. او ادامه مي دهد: در حال حاضر منبري خاتم کاري شده با اين روش در مسجد جامع عقيق شيراز وجود دارد که بيش از هزار سال از زمان ساخت آن مي گذرد. خاتم ابتدا از کنار هم قرار گرفتن مثلث هاي بزرگ شکل مي گرفت و رنگ چوب هاي مصرفي بيشتر سياه يا سفيد بود ولي به تدريج ذوق و سليقه ايراني ظرافت کنوني را جانشين زمختي پيشين نمود و تنوعي در رنگ هاي آن به وجود آورد و رنگ هاي قرمز، سبز، آبي و زرد را به آن افزود و به جاي روي و قلع که قبلا به کار برده مي شد و هيچ جلوه و جلايي نداشت، از فلز برنج بهره گرفت. اين استاد خاتم کاري تغييرات خاتم را اينگونه توصيف مي کند: از نظر هندسي نيز در خاتم تغييراتي ايجاد گرديد و اشکال سه ضلعي، پنج ضلعي، هشت ضلعي، ده ضلعي و دوازده ضلعي به کار گرفته شد که با قرار دادن آنها کنار يکديگر نقش بندي ايجاد مي شود. در مورد روش ساخت خاتم هم از او سوال مي کنم و اوستا اکبر مي گويد: در خاتم کاري چوب، استخوان يا فلز را به صورت منشورهاي مثلث القاعده برش داده و آنها را به گونه اي کنار هم قرار مي دهند که برش عرضي اين مثلث هاي واحد، داراي اشکال هندسي منظم باشد سپس با سريش برش هاي نازک را با نظم و ترتيب خاصي روي ورقه نازک چوبي مي چسبانند و پس از خشک شدن ورقه ها را روي اشياي مورد نياز جهت تزئين نصب مي کنند. اين استاد خاتم کاري در مورد مواد و مصالح مورد نياز در اين هنر مي گويد: انواع چوب از مهمترين مصالح خاتم سازي است که شامل چوب هاي عناب، نارنج، افرا، گردو، کيکم، تبريزي، شمشاد، آبنوس، فوفل و بتم است. انواع استخوان نيز به علت استحکام و رنگ سفيد آنها در ساخت خاتم به کار مي روند که عبارتند از استخوان هاي شتر، اسب، گاو، همچنين عاج طبيعي فيل و عاج مصنوعي نيز در خاتم کاربرد زيادي دارد. براي استقامت خاتم ساخته شده و مراقبت از آن، از فلزات رنگي در خاتم سازي استفاده مي شود نقره و آلومينيوم براي رنگ سفيد و برنج براي رنگ زرد مورد استفاده قرار مي گيرد. او معتقد است: در انتخاب مصالح بايد نهايت توجه مبذول گردد تا بهترين نتيجه عايد شود. مثلا براي تهيه چوب مورد نياز بايد دقت شود که داراي رنگ و بافت مناسبي بوده و گره و ترک نداشته باشد. فلزات نيز بايد آلياژ مناسبي داشته باشند. به همين جهت برنج که آلياژ خوبي به شمار مي رود بيشترين کاربرد را در هنر خاتم سازي دارد و در تهيه استخوان نيز بايد به مواردي مانند سلامت حيوان ذبح شده، تازگي استخوان و سفيدي رنگ آن توجه کرد. البته استخوان طي مراحل خاصي از قبيل چربي گيري، خواباندن در آب آهک آماده کار مي شود. او ابزارهاي کارش را نيز معرفي مي کند و مي گويد: گيره فلزي، تيز سوهان، چکش، گاز انبر، اره سيم ساب دار، مثلث ساب، مغار، متر فلزي، خط کش ثابت و خط کش تيردار، گونيا و پرگار ابزار لازم براي ايجاد اين هنر بديع هستند. آثار خاتم سازي در دوره هاي مختلف نشنيده بودم اما اوستا اکبر گفت که عهد صفويه درخشان ترين دوره خاتم سازي در ايران است. صندوق مرقد امامزاده سيد علا»الدين حسين فرزند امام موسي بن جعفر(ع) در شيراز و در جفت خاتم آن بقعه که قدمت آنها 400 تا 450 سال است. قاب آينه خاتم که در تاريخ 1124 ه. ق در کرمان ساخته شده و جزو مجموعه خصوصي مرحوم محمدحسين صنيع خاتم است. بخش هايي از صندوق آرامگاه شيخ صفي الدين در اردبيل، صندوق آرامگاه شاه اسماعيل صفوي در کرمان، صندوق مرقد حضرت موسي بن جعفر(ع) و حضرت امام جواد(ع) در سامرا و نيز صندوق خاتم ضريح نرگس خاتون مادر گرامي حضرت حجت الله (عج) در سامره که در زمان شاه سلطان حسين صفوي به کمک استاد جعفر ساخته شده است از شاهکارهاي خاتم آن دوران است. + نوشته شده توسط vahid در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت
12:31 |
۱- اره دست همان اره معمولي با دسته چوبي است كه تيغه هاي متفاوت دارد و براي بريدن قطعه هاي بزرگ چوبي به كار مي رود. ۲- اره چوب بُر تيغه اي است باريك به طول 13 سانتي متر كه دنده هاي آن به صورت زوج با فواصل كم قرار گرفته است. اين تيغه بر سر " كمان اره " متصل مي شود و معمولاً براي بريدن فلز به كار مي رود. ولي در معرق، شماره هاي دو صفر، يك و دو آن براي بريدن صدف و عاج و شبه عاج استفاده مي شود.
۳- ارّه فلز تيغه اي است باريك به طول 13 سانتي متر كه دنده هاي آن به صورت فرد با فواصل كم قرار گرفته است. اين تيغه بر سر " كمان اره" متصل مي شود و براي بريدن چوب به كار مي رود. شماره هاي دو صفر و يك آن در معرق استفاده مي شود.
4- پرس برقي دستگاهي است برقي، شامل چهار ستون آهني كه سه صفحه متحرك مستطيل شكل از چهار زاويه، به ستون ها متصل شده است و در قسمت بالاي اين چهار ستون حجم مكعب مستطيل آهني قرار دارد كه موتور و دستگاه گرم كننده در اين قسمت جاي گرفته است و با روشن كردن آن در ضمن حركت صفحات، گرما به وسيله ي سيمي كه به هر يك از صفحه هاي مستطيل شكل متصل شده است انتقال مي يابد. حركت صفحه هاي ياد شده از طريق چهارستون آهني است كه به عنوان اهرم برقي كار مي كند و از طريق پايين به بالاست و در انتهاي كار به مكعب فلزي دستگاه مي رسد. در اين حالت تمام صفحه هاي به هم متصل شده و شيء مورد نظر كه ميان آنها قرار دارد، تحت فشار و گرما قرار مي گيرد. اين دستگاه در سه اندازه " كوچك، متوسط و بزرگ " وجود دارد و ميزان گرماي مورد نياز براي برش دادن اشياء معرق كاري شده 150 درجه سانتيگراد است .
۵- پرس دستي (پيچ دستي) وسيله اي است فلزي، شامل خط كشي قطور به طول 25 الي 50 سانتي متر كه در قطعه ي فلز به صورت افقي، يكي ثابت در انتهاي خط كش و ديگري كه اهرم ناميده مي شود در بالاي آن به صورت متحرك ، قرار گرفته است. پيچي كه يك دسته چوبي دارد در ابتداي اهرم متحرك نصب شده است. اين وسيله براي ثابت نگهداشتن اشياء و تحت فشار قرار دادن (پرس كردن) قطعه هاي كوچك معرق شده به كار مي رود.
۶- پيشكار قطعه چوب مستطيل شكلي است به طول 20 سانتي متر و عرض 10 سانتي متر كه يك طرف عرض بر لبه ميز نصب مي شود و در ميان طرف ديگر، شياري به طول تقريبي 4 سانتي متر و عرض 1 سانتي متر وجود دارد كه در ميان تخته به هم متصل مي شود . اين تخته به صورت معلق به لبه ميز متصل شده و از آن براي خرد كردن و دور بُري نقش هاي چوبي استفاده مي گردد.
7- تيزك قطعه فلز نوك تيزي است كه قابليت انعطاف بسيار دارد و براي برداشتن نقش هاي چوبي بريده شده از درون قالب خود، استفاده مي شود.
۸- چكش همان چكش معمولي است كه مورد استفاده عموم است و براي كوبيدن ميخ به كار مي رود. در معرق نوع 100 گرمي آن استفاده مي شود.
۹- سوهان تخت سوهاني است به طول 45 سانتي متر كه 35 سانتي متر آن به پهناي 5/3 سانتي متر از دو طرف مضرّس است و يك سانتي متر باقي مانده در انتها باريك مي شود، در موقع كار به عنوان دستگيره مورد استفاده قرار مي گيرد.
10- سوهان چوب ساب تيغه اي فلزي به طول 30 سانتي متر كه دسته اي پلاستيكي به آن متصل است. اين وسيله براي صيقل دادن سطح شيء معرق شده اي به كار مي رود كه در آن صدف يا عاج وجود نداشته باشد.
۱۱- كمان اره وسيله اي است فلزي و منحني، به شكل نعل اسب، كه دسته اي چوبي به يك سر آزاد آن متصل است و تيغه هايي با شماره هاي متفاوت به وسيله دو پيچ خروسك به دو سر كمان اره متصل مي شود.
گر قوس منحني كمان اره كوچكتر از اندازه شيء باشد، مي توان دو ميله هر قطر كمان اره به وسيله پيچ خروسك به دو سر آن اضافه كرد. اين عمل باعث بلندتر شدن طول كمان اره شده و به راحتي مي توان آن را در اطراف شيء حركت داد. هنگام به كار بردن اين وسيله حتماً بايد دقت كرد كه كمان آن به حالت افقي و با فاصله 1 تا 2 سانتي متر تا كتف قرار بگيرد و تيغه آن با تخته پيشكار زاويه اي 90 درجه تشكيل بدهد.
۱۲ - رنده ي دستي شامل صفحه اي مستطيل شكل است كه عرض هاي آن با قوس منحني به طرف خارج متمايل شده است. در قسمت زيرين، اين صفحه با فاصله 5/6 سانتي متر از يك طرف لبه ي قوس دار شكافي به طول 5 سانتي متر و عرض نيم سانتي متر وجود دارد كه محل قرار گرفتن تيغه ي رنده است. در دو عرض اين صفحه در قسمت روي آن دو دسته چوبي كوچك به دو شكل متفاوت نصب شده كه يكي از آنها كروي شكل است و بر روي پايه اي به طول 6 سانتي متر قرار گرفته و ديگري تركيب چكمه اي را به طول 11 سانتي متر دارد كه به صورت معكوس در جاي خود نصب شده است. در ميان اين صفحه ابتدا تيغه رنده به طول 5/15 و عرض 6 سانتي متر و سپس تيغه كمك رنده به طول 5/13 سانتي متر با همان عرض قرار گرفته است و به وسيله يك صفحه فلزي براق به نام گيره تيغه، به روي سطح از يك قطعه چدني سياه، كه به عنوان پايه محسوب مي شود نصب شده است و در زير پايه ي چدني پيچي قرار دارد كه به وسيله شل و سفت كردن آن فنر تيغه آزاد شده و مي توان آن را به طرف بالا و پايين حركت داد. لازم به يادآوري است كه در بالاي پايه چدني يك اهرم فلزي باريك به طول شش سانتي متر قرار دارد كه با حركت آن به طرف راست يا چپ تيغه به همان سمت كمي پايين تر از طرف ديگر قرار مي گيرد. از اين رنده براي صاف كردن سطوح ناهمواره استفاده مي شود.
۱۳ - سنگ نفت قطعه سنگ سياه رنگي است كه در ميان قالبي از چوب جاي گرفته است و براي تيز كردن تيزك از آن استفاده مي شود. اين سنگ داراي دو سطح دندانه دار زبر و نرم است كه ابتدا نوك تيزك را به وسيله دندانه هاي درشت تراش داده و سپس با دندانه هاي ريز صيقل مي دهند . سنگ نفت را هميشه در مقداري از نفت نگهداري مي كنند تا مقداري از چربي نفت در آن نفوذ كند و فقط به هنگام استفاده آن را از نفت خارج مي سازند.
۱۴- گازانبر وسيله اي است فلزي شامل دو دسته و دو لبه ي قوس دار كه دسته هاي آن با فاصله اي معين قرار گرفته و به تدريج به هم نزديك مي شوند تا در نقطه اي به يكديگر متصل شوند و دو لبه قوس دار آن به بالاي اين مقطع اتصال يافته كه در هنگام بسته بودن، تركيب دايره اي به خود مي گيرد. اين وسيله در شماره هاي مختلف وجود دارد كه در معرق، از شماره 6 آن استفاده مي شود. از اين وسيله براي بيرون آوردن ميخ از محلي كه چوب ها را موقتاً به هم متصل كرده است استفاده مي كنند.
خط كشي است فلزي به طول 50 سانتي متر كه در انتها به يك فلز قطور صاف به طول 5/13 سانتي متر متصل شده كه با خط كش تشكيل زاويه ي قائمه را مي دهد. گونيايي با خط كش چوبي به طول 100 سانتي متر وجود دارد كه از آن براي صاف كردن لبه هاي ناصاف شيء معرق شده استفاده مي شود.
16- ليسه قطعه فلزي است مستطيل شكل به صخامت يك ميلي متر كه قابليت انعطاف بسيار دارد و براي جمع آوري براده ي چوب از سطح كار و همچنين پرداخت آن مورد استفاده قرار مي گيرد. 17- ماشين پرداخت دستگاهي است به طول 45 سانتي متر كه از سه قسمت: دسته، بدنه و صفحات پرداخت كننده تشكيل شده است. الف – دسته: اين قسمت خود داراي دو دسته است : 1- دسته اي به طول 18 سانتي متر كه در انتهاي بدنه قرار گرفته و سيم برق به آن متصل مي شود محل قرار گرفتن دست راست است. 2- دسته اي به طول 12 سانتي متر كه در طرف راست بالاي بدنه قرار گرفته و محل قرار گرفتن دست چپ است. بر روي اين دسته ها پوشش عايقي از جنس پلاستيك وجود دارد.
ب – بدنه : اين قسمت از دستگاه به طول 28 سانتي متر است كه 18 سانتي متر آن تركيبي تقريباً استوانه اي شكل دارد و موتور برقي در ميان آن جاي گرفته است. در قسمت بالاي بدنه حجم نيمكره مانندي به قطر 10 سانتي متر قرار دارد كه صفحات پرداخت كننده به وسيله پيچي كه در مركز نيمكره مسطح قرار دارد متصل مي شود.
ج – صفحات پرداخت: صفحات پرداخت كننده در سه نوع متفاوت به كار برده مي شود: 1- صفحه سنگ سمباده: صفحه اي دايره شكل به قطر 18 سانتي متر كه ميان آن دايره اي به قطر 2 سانتي متر خالي است كه محل قرار دادن مهره ي پيچ متصل كننده به بدنه است. ضخامت اين صفحه 2 سانتي متر است كه شامل يك صفحه فلزي باريك و يك لايه ابر فشرده به ضخامت 5/1 سانتي متر است. 2- صفحه پوست بره اي: پوست بره ي دباغي شده دايره شكلي است به قطر 18 سانتي متر كه كناره اي پارچه اي دارد. اين صفحه بر روي صفحه سنگ سمباده قرار مي گيرد و به وسيله يك بند، كناره پارچه اي را در زير سنگ سمباده جمع كرده و محكم مي كند.
۳- صفحه پرداخت: صفحه اي است دايره شكل از جنس نمد و به قطر 18 و ضخامت 5/2 سانتي متر و دايره اي ميان تهي به قطر 5/4 سانتي متر در مركز آن قرار دارد كه محل قرار گرفتن مهره پيچ متصل كننده به بدنه است. از اين وسيله براي پرداختن اوليه شي معرق شده استفاده مي كنند.
۱۸ – مته دستي وسيله اي است به طول 30 سانتي متر كه شامل: سر مته، بدنه و دسته است: الف – سرمته: تركيب تقريباً بيضي شكلي ، به بلندي 5 سانتي متر دارد كه ميله ي مته در ميان سوراخي كه در يك طرف آن وجود دارد قرار مي گيرد. ب – بدنه: يك قطعه فلز مستطيل شكل به طول 12 و عرض 2 سانتي متر است كه چرخ دنده اي به قطر 8 سانتي متر به آن متصل است و به وسيله دسته كوچك چوبي كه به اهرمي به طول 4 سانتي متر اتصال دارد به حركت در مي آيد. ج – دسته: در انتهاي بدنه، دسته اي چوبي به طول 13 سانتي متر قرار دارد . شيوه استفاده از اين وسيله بدين ترتيب است كه ابتدا سر مته را به طور عمودي بر روي كار قرار داده و به وسيله چرخانيدن دسته چرخ دنده مته را به حركت درآورند تا محل مورد نظر را سوراخ كند. 19- مداد و متر از مداد براي علامت گذاري و از متر براي اندازه گيري استفاده مي شود.
20- مغار ليسه تيز كن سوهاني است سه پهلو كه هر سه بـَر ِآن تراش داده شده است و براي تيز كردن لبه هاي ليسه به كار مي رود.
21 – ميخ در معرق سه نوع ميخ مورد استفاده قرار مي گيرد: سايه، سنجاقي و كبريتي. الف – ميخ سايه: بسيار ريز با نوك باريك به طول 8 ميلي متر است و در مرحله اي كه نقش هاي برده شده موقتا به سطح نصب مي شوند مورد استفاده قرار مي گيرد. ب – ميخ سنجاقي : ميخي ريز به طول 12 ميلي متر است كه براي نصب مدل به سطح كار تخته ي پشت كار چند سه لايي، استفاده مي شود. ج – ميخ كبريتي: ميخي بزرگتر از دو نوع قبل است و طول تقريبي آن 5 سانتي متر است كه در كارهاي جنبي مورد استفاده قرار مي گيرد. + نوشته شده توسط vahid در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت
12:19 |
مقدمه تاريخي معرق در معناي كلام «اصولاً هر چيز رگه دار را گويند » ولي مفهوم آن در اين نوع بخصوص هنر، ايجاد نقش ها و طرح هاي زيبايي است كه از دوربري و تلفيق چوب هاي رنگي روي زمينه اي از چوب يا پلي استر سياه شكل مي گيرد. تاريخ پيدايش اين هنر به درستي مشخص نيست؛ ولي از تطبيق آن با هنر كاشي كاري ، بدون شك رابطه اين دو هنر را درمي يابيم. براي آشنايي با ريشه ي اين هنر ، صحبت از تاريخ تكوين به ميان مي آيد و به عنوان مقدمه مي توان از گنبد سرخ مراغه كه در زمان ايلخانيان ساخته شده است، ياد كرد؛ اين گنبد نوع بسيار ساده ي كاشي كاري بدين سبك است. كاشي كاري معرق در دوران مغول نيز به همين منوال بود و تداول آن در عصر صفوي به اوج شكوفايي خود رسيد و آثار ارزنده اي در هنر كاشي كاري پديد آمد. اين شكوفايي در زمان افاغنه و زنديه رو به افول نهاد. در دوران قاجاريه نيز كاشي كاري معرق، تقليدي ناقص از آثار گذشتگان بود. تا اين دوران نقشهايي كه در كاشي كاري معرق به كار برده مي شد نقش هاي اسليمي بود. اما با سفر عده اي از هنرمندان به اروپا و گرايش آنان به هنر و فرهنگ اروپايي، تغييرات و دگرگوني هاي بسياري در نقشهاي كاشي كاري به عمل آمد و از آن پس طرح انسان و ديگر اشكال مانند اسلحه جنگي در هنر كاشي كاري دوران قاجاريه نمايان شد . از آن دوران تا به امروز، اين هنر، چونان گذشته رونق نداشته است و تنها عده ي كمي از هنرمندان در زنده نگهداشتن آن كوشا بوده اند. وجه تشابه كاشي كاري معرق با معرق كاري روي چوب در شيوه ي عمل است كه در هر دو ، نقش ها از تركيب قطعات رنگي جنس مورد نظر شكل مي گيرد. يكي از نمونه هاي قديمي موجود آميزه ي اين دو هنر، دري قديمي و بزرگ، متعلق به عصر قاجاريه است كه در ضلع شمال غربي محوطه وزارت آموزش و پرورش فعلي قرار دارد. ارتفاع اين ساختمان در حدود چهار و نيم متر و عرض آن سه متر است و سردري نيم دايره در بالاي آن قرار گرفته است. هر طرف اين در به سه قسمت مربع شكل تقسيم شده است: مربع بالايي آن شيشه و دو مربع پاييني چوب برجسته و مسطحي است كه نقشهاي اسليمي معرق كاري شده در اين قسمت جاي گرفته است.
سابقه ي معرق كاري و آموزش آن در اداره كل هنرهاي سنتي به سال 1309 ه . ش برمي گردد. در آن سال به پايمردي استاد حسين طاهرزاده بهزاد ، گروهي از هنرمندان نام آور هنرهاي سنتي از سراسر كشور در تهران گرد هم آمده و مدرسه صنايع مستظرفه را بنياد گذاشتند. اين مؤسسه از ديرباز تا به امروز با عنوان هاي گوناگوني مانند: مدرسه صنايع قديمه و هنرستان هنرهاي ملي، اداره هنرهاي ملي و مدتي نيز به عنوان يكي از واحدهاي اداره كل آفرينش هنري و ادبي در وزارت فرهنگ و هنر سابق، در تعالي و تكامل هنرهاي سنتي سهم بسزايي داشته است. اين اداره كل در سال 1346 به اداره ي كارگاه هاي هنري تغيير نام داد و سرانجام در سال 1357 به عنوان يكي از واحدهاي دفتر پژوهش و آفرينش به حيات خود ادامه داد . پس از پيروزي انقلاب، اداره ي مذكور به اداره ي كارگاه هاي هنري تغيير نام يافت و فعاليت هاي خود را در اداره ي كل هنرهاي سنتي دنبال كرد. تا اين زمان هنرجويان آن را منحصراً افراد علاقه مندي تشكيل مي دادند كه طي فراگيري به استخدام رسمي درمي آمدند. از سال 1360 به استناد موافقتنامه معاونت فرهنگي وقت، واحد آموزش مستقلي براي تعليم هنرهاي سنتي آغاز به كاركرد و سرانجام در سال 1362 تأسيس رسمي اداره آموزش اين اداره كل، براي عموم مشتاقان به فراگيري هنرهاي سنتي، سرآغاز نويني بر تداوم اين هنرها شد و در كنارآن كارگاه منبت و معرق به سرپرستي استاد سيد كمال ميرطيبي همچنان به فعاليت هاي هنري خود ادامه داد. در طي ساليان، معرق همپاي حركت زمان پيشرفت كرد و تحولات و نوآوري هاي مختلفي در آن پديدار شد. براي آشنايي با مسير حركت اين هنر، بايد به اولين كارگاه منبت و معرق اشاره كرد كه در سال 1310 تحت سرپرستي استاد احمد امامي، تأسيس شد بايد اشاره كرد و همچنين از اساتيد متقدمي چون پرويز زابلي، عباس شهميرزادي ، علي و خليل امامي ، و احمد رعنا ياد كرد. ابتدا اهم فعاليت آن كارگاه، منبت كاري بود و به تدريج در كنار آن هنر معرق نيز پاي گرفت.
اين هنر در آغاز براي تزئين سطح ميز، بوفه، در و تكيه گاه صندلي به كار برده مي شد، و تنها نقش هاي اسليمي يا گره يا پنج رنگ محدود چوب هاي آبنوس، فوفل ، گلابي، سنجد و توت مورد استفاده قرار مي گرفت و گاه براي تنوع، از برش هاي خاتم براي اشباع نقش ها استفاده مي كردند. رنگ خاتم ها به همان پنج رنگ فوق الذكر محدود بود و به خاتم چوبي شهرت داشت. در آن ايام، شيوه معرق كاري در مقايسه با روش امروزي بسيار متفاوت بود و بيشتر به روش معرق هندي اجرا مي شد. بدين طريق كه هنرمندان ابتدا به وسيله كارد مخصوص منبت، محل قرار گرفتن نقش ها را روي شيء مورد نظر مطابق طرح مي كندند و سپس نقش ها را از چوب هاي رنگي به وسيله ي مته اي كه اختصاص به تعمير چيني داشت و سوهان هاي مخصوص و ارّه اي به نام چكي، دوربُري مي كردند و در محل مقرر قرار مي دادند. نخستين تاريخي كه در مورد اشباع نقش هاي كنده شده به وسيله چوب هاي رنگي موجود است تابلويي مربوط به سال 1313 با نقش دوسوار كار است كه به وسيله احمد رعنا ساخته شده و متعاقب آن تابلوي ديگري مربوط به سال 1314 با نقش يك زن است كه توسط عباس شهميرزادي اجرا شده است. هم اكنون دو تابلوي مذكور در نمايشگاه اداره كل هنرهاي سنتي نگهداري مي شوند. عباس شهميرزادي هنگام اجراي تابلوي بعدي خود ، به جاي كندن سطح چوب به فكر ايجاد زمينه در اطراف نقش ها افتاد و از كنار هم قرار دادن قطعات چوب زمينه اي در اطراف نقش ها به وجود آورد. اين تابلو، با مقطع بيضي، نشانگر نقش دو زن بود . نخستين نمونه هاي موجود اين روش، دو تابلوي مربوط به سالهاي 1317 و 1319 است كه نقش پيكار دو سوار با يك شير را نشان مي دهد. اين تابلوها مربوط به امتحان كلاس معرق «علي و خليل امامي» است و هم اكنون در موزه هنرهاي ملي نگهداري مي شوند.
به دنبال اين دگرگوني ها، در سال 1316 احمد رعنا با اثر ابداعي خود به نام شكارگاه، معرق را از حالت مسطح خارج كرد و به صورت نيم برجسته مطرح نمود كه همين شيوه تا امروز با نام منبت معرق متداول است. زمينه ي فكري اين نوآوري از نقش هاي منبت كاري شده ي درهاي كاخ مرمر شكل گرفت. تا سال 1334 اجراي معرق با همان پنج رنگ محدود، متداول بود تا اين كه محمد طاهر امامي كه در پي تنوع رنگ بيشتري در معرق بود ، در انديشه ي به كارگيري مواد شيميايي رنگي شد و جهت آزمون، نقش هايي روي يك راكت تنيس روي ميز با استفاده از مواد ياد شده به وجود آورد. بدين منوال در پي شناسايي گوناگوني ِرنگ، انواع چوب هاي صنعتي شناخته شد. ( اين پي گيري همچنان ادامه دارد. ) در سال 1335، تعدادي پاراوان و بوفه ي معرق كاري شده از طرف دولت چين به دولت ايران اهدا شد كه هنگام حمل، تعدادي از آنها خسارت ديد! مرمت بعضي از آنها با زمينه سياه به محمد غفوري محول شد . وي با تهيه ماده سياهي تركيب يافته از جوهر نيكروزين، پارافين و لاك الكل، قسمت هاي آسيب ديده را ترميم كرد. لازم به توضيح است كه تا قبل از شناخته شدن جوهر نيكروزين براي سياه كردن زمينه اشياي چوبي، صفحات موسيقي را مي كوبيدند و سپس در الكل حل كرده و مقداري پارافين به آن اضافه مي كردند و ماده سياه به دست آمده را به وسيله پنبه بر روي شيء مورد نظر منتقل مي كردند. اين گونه آزمون هاي پياپي موجب پيدايش انديشه نويني در هنر معرق شد و بدين سان در سال هاي 36 يا 37 يك پاراوان كوچك با نقش گل و مرغ توسط عزيزالله ويزايي با زمينه سياه كه به شيوه ي معرق هاي چيني بود ساخته شد و بدين ترتيب اين سبك معرق در ميان انواع آن جاي گرفت. در ادامه اين تحولات در سال 1344 محمد طاهر امامي تابلويي با عنوان مرغ و آشيانه به وجود آورد كه مرغ تماماً از جنس صدف تهيه شده و كاملاً برجسته است و تنها به وسيله يكي از بالهايش به زمينه ي تابلو متصل شده است. وي با اجراي اين تابلو به معرق تمام برجسته دست يافت. در ميان آثار معرق روي چوب كه تاكنون به وجود آمده ، «معرق خاتم» چنانكه از نامش برمي آيد، تركيبي از دو هنر بيان شده است كه مقام ويژه ي خود را از دير باز حفظ كرده است. از بدو پيدايش كارگاه منبت و معرق، نوع ساده ي معرق خاتم در ميان شمسه ي نقش هاي گره با همان پنج رنگ طبيعي محدود اوليه به كار گرفته مي شد.
در سال 1337 در كارگاه خاتم سازي ، ميز تحريري با نقش سيمرغ و اژدها، به سرپرستي شادروان علي نعمت تهيه شد و براي نقش هاي مذكور از برش هاي خاتم با رنگهاي متنوع استفاده كردند كه همه به شيوه ي معرق، دُوربري و جاسازي شده بود. اين تجربه ، انگيزه ي خلق تابلويي با طرح يك طوطي از خاتم هاي رنگي شد كه در سال 1342 توسط عزيزالله ويزايي، خارج از محيط كارگاه ها به مرحله اجرا در آمد و در سال 1349 اكبر سريري نخستين هنرمندي بود كه از اين شيوه جهت ايجاد نقش يك پرنده بر روي تابلو استفاده كرد و بدين ترتيب اين سبك معرق با نام «معرق خاتم» متداول شد. در ادامه اين دگرگوني ها در سال 1349 تابلويي به سبك امپرسيونيسم از طبيعت يك روستا كه توسط رضا شهابي (يكي از شاگردان كمال الملك) نقاشي شده بود، به وسيله ي محمد طاهر امامي با رعايت اصول سبك ياد شده به صورت معرق ساخته شد. از آن پس تا به امروز، شاهد تحولاتي چند در هنر معرق بوده ايم كه اين تحولات عبارتند از : - نمايش بُعد از طريق فضاسازي ، كه تحولي در تركيب بندي هاي سطح گذاشته است.(تابلو بزم درويشان). - استفاده از فلزات و سنگ (تابلو گلدان گل و زنان عشاير) - نمايش نقش در دو سطح (دو پلانه) - نشان دادن عمق با استفاده از پلي استر (تابلو عقاب) + نوشته شده توسط vahid در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت
12:0 |
|
|